Photos and video with hashtag #waitingforgodot

#waitingforgodot

  • 22.9K Photos
  • Small
  • Medium
  • Large
- نویسنده‌های زیادی از ربط میان نوشتن و قدم زدن و دویدن حرف زده‌اند، اما پای دوچرخه‌سواری که به میان می‌آید، داستان‌ها شکل بامزه‌ای می‌گیرند. اولین کسانی که سراغ دوچرخه‌سواری رفتند، توماس هاردی و اِما همسرش بودند. اِما دوچرخه‌سواری را در پنجاه‌وپنج سالگی یاد گرفت (البته این رکورد را تولستوی شکست که تازه اواخر شصت سالگی یاد گرفت) و وقتی فهمید این کار چه‌قدر اعتیاد دارد، هاردی را هم تشویق کرد که یاد بگیرد. آرتور کانن دویل هم از جمله معاصرین‌شان بود که به دوچرخه‌سواری تن داد. همین‌طور هنری جیمز که هر روز بین وعده ناهار و‌ چای عصرش بیست مایل دوچرخه می‌راند. مارک تواین هم‌کلی خاطره دارد از دست و پاهای شکسته و‌ سگ‌هایی که زیر گرفته. جایی نوشته، دوچرخه بخرید. مطمئن باشید افسوس‌اش را نخواهید خورد، البته اگر زنده بمانید. اما بدشانس‌ترین دوچرخه‌سوار جورج برنارد شاو‌ بود که لیستی بلندبالا از تصادف‌های همه عمر دوچرخه‌سواریش دارد. یک‌بار چنان از تپه‌ای غلت خورده بود و پایین آمده بود که خودش از آن به «سقوطی هومروار» یاد می‌کرد. اما صفرکیلومترتر از همه سیمون دوبووار بود. دوبووار که از بچگی از دوچرخه‌سواری منع شده بود (مادر سخت‌گیرش دوچرخه‌سواری را در دسته لذت‌های شهوانی می‌دانست)، در جوانی تمام سوراخ‌سنبه‌های پاریس را با معشوقه‌اش، ناتالی سوروکین، گز کرد. نامه‌های دوبووار به سارتر پر از کیف بردن از لذت‌های دوچرخه‌سواری‌ست. کامو هم از این قاعده مستثنی نبود و‌ همراهش در این گردش‌ها پی‌یر گالیمار، ناشرش، بود. به‌هر حال، علاقه فرانسوی‌ها تعجبی ندارد، چون فرانسه میزبان مشهورترین مسابقات دوچرخه‌سواری دنیاست. در همین فرانسه بود که همینگوی روی مسابقات دوچرخه شرط می‌بست و آن‌قدر در این مسابقات پرسه زد که زبان لازم را برای نوشتن صحنه‌های مربوط در رمان خورشید همچنان می‌تابد به‌دست آورد. ساموئل بکت هم که همیشه جنون ورزش داشت -بوکس، راگبی، موتورسوارى، کریکت- دوچرخه‌سواری جایگاه ویژه‌ای در نوشته‌هایش پیدا کرد. الهام‌بخش مشهورترین نمایش‌نامه بکت، در انتظار گودو، هم دوچرخه‌سواری فرانسوی به اسم راجر گدو است. به‌هر حال، آنچه نویسنده‌ها را احتمالا مجذوب می‌کند، تنهایی و اتکای به خود موقع دوچرخه‌سواری‌ست. هنری میلر دوچرخه بی‌ترمزی داشت. جایی نوشته: حالا دیگر بیشتر روز را سوار دوچرخه‌ام. دیگر کمتر به دوستان‌ام علاقه دارم. این چرخ‌ها شده‌اند دوستان من. اچ‌جی ولز هم‌ شبیه به همین را گفته: وقتی آدم‌بزرگی را سوار دوچرخه می‌بینم، دیگر به آینده بشر بدگمان نیستم. مسیرهای دوچرخه‌سواری به اتوپیا ختم می‌شوند.
- نویسنده‌های زیادی از ربط میان نوشتن و قدم زدن و دویدن حرف زده‌اند، اما پای دوچرخه‌سواری که به میان می‌آید، داستان‌ها شکل بامزه‌ای می‌گیرند. اولین کسانی که سراغ دوچرخه‌سواری رفتند، توماس هاردی و اِما همسرش بودند. اِما دوچرخه‌سواری را در پنجاه‌وپنج سالگی یاد گرفت (البته این رکورد را تولستوی شکست که تازه اواخر شصت سالگی یاد گرفت) و وقتی فهمید این کار چه‌قدر اعتیاد دارد، هاردی را هم تشویق کرد که یاد بگیرد. آرتور کانن دویل هم از جمله معاصرین‌شان بود که به دوچرخه‌سواری تن داد. همین‌طور هنری جیمز که هر روز بین وعده ناهار و‌ چای عصرش بیست مایل دوچرخه می‌راند. مارک تواین هم‌کلی خاطره دارد از دست و پاهای شکسته و‌ سگ‌هایی که زیر گرفته. جایی نوشته، دوچرخه بخرید. مطمئن باشید افسوس‌اش را نخواهید خورد، البته اگر زنده بمانید. اما بدشانس‌ترین دوچرخه‌سوار جورج برنارد شاو‌ بود که لیستی بلندبالا از تصادف‌های همه عمر دوچرخه‌سواریش دارد. یک‌بار چنان از تپه‌ای غلت خورده بود و پایین آمده بود که خودش از آن به «سقوطی هومروار» یاد می‌کرد. اما صفرکیلومترتر از همه سیمون دوبووار بود. دوبووار که از بچگی از دوچرخه‌سواری منع شده بود (مادر سخت‌گیرش دوچرخه‌سواری را در دسته لذت‌های شهوانی می‌دانست)، در جوانی تمام سوراخ‌سنبه‌های پاریس را با معشوقه‌اش، ناتالی سوروکین، گز کرد. نامه‌های دوبووار به سارتر پر از کیف بردن از لذت‌های دوچرخه‌سواری‌ست. کامو هم از این قاعده مستثنی نبود و‌ همراهش در این گردش‌ها پی‌یر گالیمار، ناشرش، بود. به‌هر حال، علاقه فرانسوی‌ها تعجبی ندارد، چون فرانسه میزبان مشهورترین مسابقات دوچرخه‌سواری دنیاست. در همین فرانسه بود که همینگوی روی مسابقات دوچرخه شرط می‌بست و آن‌قدر در این مسابقات پرسه زد که زبان لازم را برای نوشتن صحنه‌های مربوط در رمان خورشید همچنان می‌تابد به‌دست آورد. ساموئل بکت هم که همیشه جنون ورزش داشت -بوکس، راگبی، موتورسوارى، کریکت- دوچرخه‌سواری جایگاه ویژه‌ای در نوشته‌هایش پیدا کرد. الهام‌بخش مشهورترین نمایش‌نامه بکت، در انتظار گودو، هم دوچرخه‌سواری فرانسوی به اسم راجر گدو است. به‌هر حال، آنچه نویسنده‌ها را احتمالا مجذوب می‌کند، تنهایی و اتکای به خود موقع دوچرخه‌سواری‌ست. هنری میلر دوچرخه بی‌ترمزی داشت. جایی نوشته: حالا دیگر بیشتر روز را سوار دوچرخه‌ام. دیگر کمتر به دوستان‌ام علاقه دارم. این چرخ‌ها شده‌اند دوستان من. اچ‌جی ولز هم‌ شبیه به همین را گفته: وقتی آدم‌بزرگی را سوار دوچرخه می‌بینم، دیگر به آینده بشر بدگمان نیستم. مسیرهای دوچرخه‌سواری به اتوپیا ختم می‌شوند.
- نویسنده‌های زیادی از ربط میان نوشتن و قدم زدن و دویدن حرف زده‌اند، اما پای دوچرخه‌سواری که به میان می‌آید، داستان‌ها شکل بامزه‌ای می‌گیرند. اولین کسانی که سراغ دوچرخه‌سواری رفتند، توماس هاردی و اِما همسرش بودند. اِما دوچرخه‌سواری را در پنجاه‌وپنج سالگی یاد گرفت (البته این رکورد را تولستوی شکست که تازه اواخر شصت سالگی یاد گرفت) و وقتی فهمید این کار چه‌قدر اعتیاد دارد، هاردی را هم تشویق کرد که یاد بگیرد. آرتور کانن دویل هم از جمله معاصرین‌شان بود که به دوچرخه‌سواری تن داد. همین‌طور هنری جیمز که هر روز بین وعده ناهار و‌ چای عصرش بیست مایل دوچرخه می‌راند. مارک تواین هم‌کلی خاطره دارد از دست و پاهای شکسته و‌ سگ‌هایی که زیر گرفته. جایی نوشته، دوچرخه بخرید. مطمئن باشید افسوس‌اش را نخواهید خورد، البته اگر زنده بمانید. اما بدشانس‌ترین دوچرخه‌سوار جورج برنارد شاو‌ بود که لیستی بلندبالا از تصادف‌های همه عمر دوچرخه‌سواریش دارد. یک‌بار چنان از تپه‌ای غلت خورده بود و پایین آمده بود که خودش از آن به «سقوطی هومروار» یاد می‌کرد. اما صفرکیلومترتر از همه سیمون دوبووار بود. دوبووار که از بچگی از دوچرخه‌سواری منع شده بود (مادر سخت‌گیرش دوچرخه‌سواری را در دسته لذت‌های شهوانی می‌دانست)، در جوانی تمام سوراخ‌سنبه‌های پاریس را با معشوقه‌اش، ناتالی سوروکین، گز کرد. نامه‌های دوبووار به سارتر پر از کیف بردن از لذت‌های دوچرخه‌سواری‌ست. کامو هم از این قاعده مستثنی نبود و‌ همراهش در این گردش‌ها پی‌یر گالیمار، ناشرش، بود. به‌هر حال، علاقه فرانسوی‌ها تعجبی ندارد، چون فرانسه میزبان مشهورترین مسابقات دوچرخه‌سواری دنیاست. در همین فرانسه بود که همینگوی روی مسابقات دوچرخه شرط می‌بست و آن‌قدر در این مسابقات پرسه زد که زبان لازم را برای نوشتن صحنه‌های مربوط در رمان خورشید همچنان می‌تابد به‌دست آورد. ساموئل بکت هم که همیشه جنون ورزش داشت -بوکس، راگبی، موتورسوارى، کریکت- دوچرخه‌سواری جایگاه ویژه‌ای در نوشته‌هایش پیدا کرد. الهام‌بخش مشهورترین نمایش‌نامه بکت، در انتظار گودو، هم دوچرخه‌سواری فرانسوی به اسم راجر گدو است. به‌هر حال، آنچه نویسنده‌ها را احتمالا مجذوب می‌کند، تنهایی و اتکای به خود موقع دوچرخه‌سواری‌ست. هنری میلر دوچرخه بی‌ترمزی داشت. جایی نوشته: حالا دیگر بیشتر روز را سوار دوچرخه‌ام. دیگر کمتر به دوستان‌ام علاقه دارم. این چرخ‌ها شده‌اند دوستان من. اچ‌جی ولز هم‌ شبیه به همین را گفته: وقتی آدم‌بزرگی را سوار دوچرخه می‌بینم، دیگر به آینده بشر بدگمان نیستم. مسیرهای دوچرخه‌سواری به اتوپیا ختم می‌شوند.

This product uses the Instagram API but is not endorsed or certified by Instagram. All Instagram™ logos and trademarks displayed on this application are property of Instagram.