Want to schedule and automatically publish to Instagram? Sign up here
Photos and video with hashtag #205

#205

  • 154.5K Photos
Instagram photo by larrystylinson.919 #205 گفتم: اون وقت تو از کجا سر رسیدی و منو بردی بیمارستان؟ هری با خونسردی گفت: بگو که توی خونه پیشت بودم! نتونستم جلوی خودمو بگیرم و دوباره روی تخت نیم خیز شدم با عصبانیت گفتم: دیوونه شدی؟ بابام هر ‌جنس مذکری از کنارم رد شه فکر‌ میکنه باهاش خوابیدم، چه برسه بگم پیشم بودی! منو میکشه! هری دوباره لبخند شیطنت آمیزشو تحویلم داد و گفت: مگه با من نخوابیدی؟ نگاه چپ ‌چپی بهش تحویل دادم که ادامه داد: آره! دیشب وقتی گفتم توی خونه بودم پتانسیل آدم کشتن رو توی چشم های بابات دیدم! دهنم باز موند هری شونه بالا انداخت و گفت: نمیتونستم دروغ بگم... راستشم نمی تونستم بگم... برای همین یه سری چیزا رو نگفتم نفسمو با صدا بیرون دادم دستی به سرم کشیدم... بابام منو میکشت بهش گفته بود که توی خونه با من تنها بوده! پسره ی احمق! ناله کردم: فکر کردم همه ی این کارا برای اینه که منو زنده نگه داری! نه این که بذاری به جای جیمز پدرم خونمو بریزه! بیخیال و بی غل و غش خندید دستشو از روی شونه م پایین انداختم و با حرص گفتم: فکر کردم دروغ نمیگی! پس چی شد؟ گفت: دروغ نمیگم...فقط یه سری چیزها رو نگفتم. همین! سکوت کردم گفتم: یعنی قراره توام اون مردها رو دیده باشی؟ اگه نه من توی چه موقعیتی دیدمشون و فرار کردم؟ ردم؟ هری گفت: نه! بگو من توی پذیرایی بودم احتمالا خودشون به این نتیجه می رسن که مثل همیشه روی بالکنت دیدیشون چشم غره ای بهش رفتم و گفتم: پس میدونی چه چوپان دروغگویی ازم ساختی! برام جالبه! به خیال خودت خیلی شریفی دروغ نمیگی! هه! تویی که این همه آدم رو برای رسیدن به هدفت بازی دادی دو تا دروغ هم روش بگی به کسی برنمی خوره هری به چشمام زل زد آهسته گفت: گناه من بازی دادن آدم هایی نبود که مجبور شدم ازشون سوء استفاده کنم... گناه من این بود که نه ماه یه پسر رو از روی بالکن اتاقش دیدم ترساش رو با تمام وجودم حس کردم و بعد گذشته ی خودمو توی وجودش دیدم نه‌ ماه با اون پسر خندیدم، گریه کردم و ترسیدم! لویی من نه ماه با تو زندگی کردم! گناهم این بود که همه ی اینا رو دیدم و نتونستم نسبت بهت بی تفاوت باشم... زبونم قیچی شد! نگاه رنجیده ش رو بهم دوخت سرمو پایین انداختم ضربان قلبم یه دفعه بالا رفت...دوباره صورتم گر گرفت... ولی انگار جنس این گرگرفتی با دفعات قبل فرق می کرد... آب دهنمو قورت دادم و سرمو بلند کردم نگاهشو ازم می دزدید یا شایدم من این طور فکر می کردم صداشو صاف کرد و گفت: همینایی که گفتمو بگو... گفتم: نقش من این وسط همینه؟ دوباره نگاهش با نگاهم تلاقی پیدا کرد گفت: نه...میبرمت جایی ک زین هست!

This product uses the Instagram API but is not endorsed or certified by Instagram. All Instagram™ logos and trademarks displayed on this application are property of Instagram.